X
تبلیغات
فاصله



تاريخ : جمعه هجدهم مرداد 1392 | 18:6 | نویسنده : sare |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد



تاريخ : جمعه هجدهم مرداد 1392 | 17:42 | نویسنده : sare |
بعضی وقتها چشمم به قلبم حسودیشون میشه ، میدونی چرا ؟
چون تو همیشه تو قلبمی ، ولی از
 چشم دوری !!!



تاريخ : جمعه هجدهم مرداد 1392 | 17:38 | نویسنده : sare |

استادی از شاگردانش پرسید:چرا وقتی اعصبانی می شویم.فریاد میزنیم؟!

شاگردان فکری کردند ویکی از انهاگفت:چون در ان لحظه ارامش وخونسردیمان را از دست می دهیم.

استاد پرسید:این که ارامش مان را از دست میدهیم درست است.اما چرا با وجودی که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ایا نمی توان با صدای ملایم صحبت کرد؟

شاگردان هر کدام جواب هایی دادند اما پاسخ های هیچ کس استاد را راضی نکرد!

سرانجام او چنین توضیح داد:هنگامی که دونفر از دست یکدیگر عصبانی هستند قلب هایشان از یکدیگر فاصله می گیرد. انها برای اینکه فاصله را جبران کنند مجبورن که داد بزنند!

سپس استاد پرسید:هنگامی که دونفر عاشقهم دیگرند چه اتفاقی می افتد؟انها سر هم داد نمی زنند بلکه خیلی به ارامی باهم صحبت می کنند. چرا؟ چون قلب هایشان خیلی بهم نزدیک است.

استاد ادامه داد:هنگامی که عشقشان بهیک دیگر بیشتر شد چه اتفاقی می افتد؟ انها حتی حرف معمولی هم با هم نمیزنند وفقط در گوش هم نجوا می کنند و سرانجام چناچه عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر شد حتیاز نجوا هم بی نیاز می شوند وفقط به یکدیگر نگاه میکنند!این هنگامی است که دیگر هیچی فاصله ای بین قلب ها انها باقی نمانده باشد....

«به امید روزی که در جهان سکوتی طولانی برقرار شود......»




تاريخ : جمعه هجدهم مرداد 1392 | 10:20 | نویسنده : sare |
هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 | 9:18 | نویسنده : sare |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.